تبليغاتX
محفل فاطمیون اراک

منوي اصلي

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ

قالب وبلاگ


نويسندگان

هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک


موضوعات

اشعار
آموزش مداحی
رحمت خداوندی
خوب است بدانیم
نامه یار
جلوه جمال
مناسبتها
نکته هاو گفته ها
فاطمیه
اشعار میلاد انوار الهی
امام زمان عج
مشتی خاک
ماه رجب
ماه شعبان
ماه رمضان
ماه شوال
ذی القعده
ذی الحجه
محرم
صفر
شهدا
امام خمینی رحمه الله
عکس
شیعه شناسی
ربیع الاول
ربیع الثانی
عشق و عاشقی
عارفانه
اجتماعی
سیاسی
فرهنگی و هنری
توابین


آرشيو ماهانه

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386


زمان حال

آمار وبلاگ

» روز دوم محرم .......................... مرادی «

السلام علیک یا ابا عبدالله ...

سلام و درود خدا بر شما ای در بندگی خدا .... یا حسین ...

روز دوم ورود کاروان سرداران عاشق و دلدادگان به خدا به سرزمین کربلاست ...

رسم است در این روز که شبانگاه آن که شب سوم محرم است ...

مجاهدان و سوگواران جبهه حسین بن علی علیه السلام دست توسل به ساحت قدس ...

سه ساله کربلا حضرت رقیه سلام الله علیها ناز دانه حسین علیه السلام میزنند ...

ما هم بر این روش عمل می کنیم ...

----------------------------------------

 ما را براي نوكريت آفريده اند

 گركربلا نبود،زمين عزتي نداشت

 دِيرو كُنشت وصومعه هم حرمتي نداشت

  وقتي كه آدم ازغم ارباب گريه كرد

 ديگر به باغ هاي جنان رغبتي نداشت

  نور جمال حضرت آقا اگر نبود

 عرش خداي عزوجل زينتي نداشت

  دارم يقين به عرش دعايم نمي رسيد

 سجاده ي نماز اگر تربتي نداشت

 بدعت تمام دين خدا را گرفته بود

 در كربلا حسين اگر نهضتي نداشت

  ما را براي نوكريت آفريده اند

 دنيا بدون سينه زدن لذتي نداشت

  بي شك عذاب دامن مان را گرفته بود

 اين شهر پر گناه اگرهيئتي نداشت

  صد مرده را نگاه شما زنده مي كند

 عيسي بدون اذن شما قدرتي نداشت

 

----------------------------------

 

 پس انداز گريه

 درعشق اقتدا به اويس قرن كنيم

 اين ديده را ز اشك عقيق يمن كنيم

  امسال هم تمام پس اندازگريه را

 قسمت شده كه خرج سياهي زدن كنيم

 «حي علي العزاي» خدا مي رسد به گوش

 بايد لباس مشكي خود را به تن كنيم

 يعقوب خون جگر شده ي چشم من بيا

 گريه براي غارت يك پيرهن كنيم

  هنگام غسل دادن من،روضه خوان بگو

 هرگز نخواسته بدنش را كفن كنيم

  او نوكر است،نوكر ارباب بي كفن

 خوب است بوريا كفن اين بدن كنيم ...

وحید قاسمی

بقیه اشعار در ادامه برای استفاده ذاکران اهل بیت ...

 

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در بیست و هشتم آذر 1388

لينك ثابت


» روز اول محرم .................... مرادی «

 

یا رب الشهدا ...

در چشم کسی که پرواز را نمی فهمد ...

هر چه اوج بگیری کوچکتر خواهی شد ...

سلام ای کربلا ای سنگرعشق !   
دیارلاله های پرپرعشق

سلام ، ای گنج اسرارخدایی !   
دیارغربت و درد و جدایی

سرود جاری سرخ شقایق !    
سلام ، ای سنگر مردان عاشق

زآوایت غم جانسوزخیزد    
شرردرجان بی دردان بریزد

تمام درد و داغ عشق، ازتوست   
گل خوشبوی باعشق، ازتوست

تو و،اوج و بلاو، آتش غم     
تو و، هنگامه ی ماه محرّم

هزاران زخم دیدی وای برما
!   
چوگل درخون تپیدی ، وای برما
!
صدای ناله ی غم را شنیدی
   
گل خورشید را،برنیزه دیدی

دو دست خونچکان، دردامنت بود
   
پرازگلهای خون، پیراهنت بود

گل یاس تو را ازشاخه چیدند   
فغان و، گریه هایت را، ندیدند

اسیرپنجه ی بیداد گشتی     
زخون لاله ها، آباد گشتی

تو با خورشید بیعت کرده بودی
   
حمایت، ازولایت کرده بودی

تو با آیینه ها، همراه بودی
   
زدرد عاشقی، آگاه بودی

چرا؟ پیمان به خون عشق بستند
   
چرا؟ آیینه هایت را شکستند

چه بود؟ آیا گناه عشق، این بود؟   
سزای عاشقی ، آیا همین بود؟

اگر شستند با خون پیکرت را   
گل آوردند، باغ باورت را
 
و امّا کربلا! گنجینه ی راز
   
سرافرازی ، سرافرازی ، سرافراز
!
چه داری ؟ خلعتی ازخون،خدایا
!   
چه زیبا خلعتی ، گلگون، خدایا
!
چه داری ؟ گنج اسرارولا را
   
شقایق های باغ مصطفی را

تمام لاله های عالم ازتوست    
نگین سرخ آل خاتم ازتوست

اگرچه خاطرت پراضطراب است
   
به جانت شعله های آفتاب است

اگرجولانگه نامرد گشتی
    
زیارتگاه اهل درد گشتی

چه داری؟ بهترین های خدا را
   
حسین (ع ) واین همه شور و نوا را

توعطرناب گلهای خدایی     
کتاب انقلابی ، کربلایی
!
شهید کوچک ما ، همدم توست
   
سرش برسینه ها بی مرهم توست

دل غمدیده ی زهراست، با تو   
چراغ خلوت مولاست ، با تو

چه داری؟ یادگاری ازمحمّد
و مهرافتخاری ازمحمّد
چه داری ؟ عاشقان بی ریا را
   
حسینی سیرتان با صفا را

اگربرزخم هایت مرهمی نیست    
زبی درمانی دردت، غمی نیست ...

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در بیست و هفتم آذر 1388

لينك ثابت


» تولد عشق و شهادت ........... مرادی «

 

السلام علیک یا ثارالله و ابن ثارالله...

شرحی هم می خواهد ؟...

اعجاز چشمات ...

 شکر خدا که بوي محرم گرفته ام

در کوچه هاي سينه زني دم گرفته ام

 شکر خدا عبادت من روضه هاي توست

در دل دوباره هيئت ماتم گرفته ام

 گاهي کنار روضه ات از دست مي روم

با چشمهاي پر شفق و غم گرفته ام

 اين آبروي نوکري هيئت تو را

از دستمال مشکي اشکم گرفته ام

 ديگر هراس روز قيامت نمي برم

وقتي دخيلي از پر پرچم گرفته ام

 با تربت تو کام دلم را گشوده اند

عمري اگر که بوي محرم گرفته ام

 گفتم ميان روضه از اعجاز چشمهات

ديدم رسيده ام به حوالي کربلات ...

یوسف رحیمی

----------------

 من پرستويم و مانده ز سفر بال و پرم

گرچه خاکسترم اما ز غمت شعله‌ورم

من سفير توام و بانگ انالحق زده‌ام

آخرين کار نمازيست که بر دار برم

ملک‌الموت به اعجاز سرانگشت غمت

جان طلب کرد به شوق تو فقط جان سپرم

شوق پرواز بود از قفس تنگ تنم

تا مگر همره باد از سر کويت گذرم

قاصد باد به سوي تو فرستم که ميا

مهر اين نامه به خون جگر و اشک ترم

سر به راه تو نهادم همه جا تا دم مرگ

که سر راه تو و خواهرت افتاده سرم

پيش مرگ توام و جان من اي دوست تويي

بي تو من شمع فنا گشته پاي سحرم ...

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در بیست و چهارم آذر 1388

لينك ثابت


» ارزش حرف بعضی مردم.......... مرادی «

 

تحت تاثیر حرف بعضی مردم نباشید که شیوه عقلا نیست ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در وفاي عشق تو مشهور خوبانم چو شمع ...

ما با ولایت زنده ایم ....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

... حکیمی ، شخصی زاهد و پارسایی را دید که تسبیحی در دست داشت

 و یک به یک ، حکما را نام می برد و لعن می کرد.

 حکیم از او پرسید:

 ((چرا اینان را لعن می کنی و چه چیز باعث شده است که آنها مستحق لعن بدانی ؟))


زاهد پاسخ داد: ((آنها قایل به وحدت واجب الوجود هستند)).


حکیم خندید و گفت : ((من نیز قایل به وحدت واجب الوجود هستم )).

شخص به خشم آمد و گفت : ((اسمت چیست ؟))


حکیم جواب داد ((فلان )).

شخص گفت : الهم العن فلانا....

تعجب نکنید اکثر تهمت ها و تخریب ها از این دست است ...

اگر غیر ازین بود تعجب کنید ...

بی علم و تحقیق ... فقط از روی جهل ...

حالا به نظر شما برای این حرفها میشود ارزشی قائل شد ...؟

 

 

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در شانزدهم آذر 1388

لينك ثابت


» به هوش باشیم ................. مرادی «

 

به هوش باشیم که از ما خواهند پرسید : فاین تذهبون ؟؟؟

مرحوم هیدجی ، محشی منظومه ملاهادی ، دیوانی دارد، او قضیه جالبی نقل می کند،

 می گوید: مقدسی بود در محله ای و یا روستایی ، شبی برای عبادت به مسجد رفت .

 مسجد خالی بود، دو رکعت نماز که به جا آورد، صدای خش خشی از گوشه های مسجد شنید،

 با خود گفت : پس من تنها در مسجد نیستم ، کس ‍ دیگری هم گویی در مسجد هست ،

سپس شیطان او را وسوسه کرد ...

 و شروع کرد با صدای بلندتر نماز خواندن ((ولا الضالین )) را با مدّ تمام کشیدن !

به خیال این که فردا آن نا آشنا، در ده و محلّه منتشر می کند که فلانی ، دیشب در مسجد،

 تا صبح مشغول راز و نیاز بود و نماز نافله به جا می آورد.

این مقدس مآب بیچاره ، به همین خیال ، حتی شب را هم به منزل

نرفت و تا صبح مشغول نماز و راز بود.

صبح که هوا روشن شد، وقتی که خواست از مسجد خارج شود،

دید سگی نحیف و ضعیف از گوشه شبستان آمد و از در بیرون رفت .

 یک باره فهمید که همه آن خش خش ها،

 از این سگ بوده که از سرمای شب ، به داخل مسجد پناه آورده است

 و همه نماز نافله ها و گریه ها و اشکهای جناب مقدس هم به جای

تقربا الی الله ، تقربا الی الکلب بوده است .

چقدر از کارهایمان را با نیت قرب الی الله انجام داده ایم ؟؟؟

چقدر از عمرمان را با نیت به دست آوردن جایگاه در نزد مردم صرف کرده ایم ؟؟؟

در میزان و عمل ضرر کرده ایم یا سود ؟؟؟

کمی بیاندیشیم !!!

نوشته شده توسط هیئت محبین ام الائمه فاطمه الزهرا اراک در شانزدهم آذر 1388

لينك ثابت



مطالب پيشين


منوي كاربري

Make Your HomePage    Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير :

---- بسم رب العشق ...
---- حرفی جز تصو یر بالا نمونده .


لينك دوستان

رفع مشكلات وبلاگنويسان
سايت آموزش ايرانيان
دفتر مقام معظم رهبری
قاصدک شب
غرفه ناز
پرچین راز
لوح دل
آقای رئیس جمهور
حکایت مستان کربلا
فرهنگ و اندیشه
بانوی بی نشان
دلتنگی های آدمی را ...
یار دلنواز
عرش عشق
حاج محمود قاسمی
شکایت نی
طراوت باران
آینه ها دچار
بگو عاشقی تا سلامت کنم
عطش
مولای رحمت
نرگسی
قرارمون ساعت عشق
شهدا
کنیز حضرت زهرا
دوستی
شمس آفاق
آلاچیق
تنفس صبح
منتظران ظهور
بچه های آسمانی
بهترین من
دختر باییز
رز سیاه
آواز بر جبرائیل
بابای شهیدم
فداغ نور ایمان
ثانیه های انتظار
خاطرات فراموش شده
چهل منزل تا اربعین
دل نوشته ها
محبان مهدی
خورشید دلها
مسند خورشید
ظهور نور
راویان دفاع مقدس
سحر خیز مدینه
دل نوشته های مادر
هستی
بوی بارون
بیداریه
منتظران
دختر عاشق
رقص گلها
مدیون خدا
بچه شهید
گفتگو با خدا
شکوفه عصمت
نور ثامن
نسیبه عابدی
یا فاطمه الزهرا
انجمن شعر
شاعر کنار دفترش
پردیس
تا لب چشمه خورشید
به سوی خدا برویم
سادات خانم
ای داد ازین غوغای دل
نخستین عشق
که در طریقت ما کافری ...
شاخه طوبی
نوازش مولا علی ...
چراغ راه آینده - آقای سپهروند
نسیم
اشعار مذهبی
یاوران مهدی ( اردکان )
حوزه
کوچه باغهای رباعی
بانک اشعار آئینی
بوشهری ...
بی قرار مادر مظلومم ...
قالب هاي حرفه اي براي شما
آموزش هر آنچه شما بخواهيد



All Rights Reserved 2008 © by omolaemeh.blogfa.com
This Themplate Designed By amir kermanshahi